تبليغاتX
انتفاضه الاقصی

انتفاضه الاقصی

به امید آزادی فلسطین

                      ((دولت يهود و صهيونيزم ))

 

مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى :
 

   اساسا تشكيل دولت يهودى - يا به تعبير درست تر، دولت صهيونيست - در اين نقطه از دنياى اسلام ، با يك هدفِ بلند مدتِ استكبارى به وجود آمد. اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است - يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست ، به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است ، متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا - براى خاطر اين بود كه در بلند مدت ، تداوم سلطه استعمارگرانِ آن روز - كه در راءسشان دولت انگليس بود - بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامىِ مقتدرى - مثل دورانهايى از حكومت عثمانى - به وجود آمد، بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد؛ لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند. بنابراين طبق اسناد تاريخى ، تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا، بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد، يك خواست استعمارى دولت انگليس بود. شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خودِ يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست ؛ اين دولت به نفعشان نيست ؛ لذا گريزان بودند. بنابراين ، اين يك آرزو و ايده يهودى نبود؛ بيشتر يك ايده استعمارى و يك ايده انگليسى بود. البته بعد كه به وسيله امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد؛ و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند. بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى ، مساءله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران - سرو كار دارد.


((تاريخچه دولت يهود و صهيونيزم ))

    اواخر قرن نوزدهم شورش هائى در فلسطين برپا شد و انگلستان كه در اين سال ها مدافع عثمانى بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثمانى قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. زيرا در اين زمان هندوستان مهمترين مستعمره انگلستان و منبع قدرت و ثروت آنها بود و لذا براى حفظ اين مستعمره ناگزير از تسلط بر ممالك آسيا و جلوگيرى از خطر تهاجم روسيه و فرانسه به هند بود و بايد بر كانال سوئز كه دست عثمانى بود مسلط مى شد. دولت انگليس اعراب را به شورش عليه ترك هاى عثمانى تحريك مى كرد. از جمله ((حسين ، امير مكه )) را كه نماينده عثمانى در حجاز بود تحريك مى كرد كه با حمايت انگليس از عثمانى جدا شود. در 1916 (1334 ه - ق ) قرارداد سايكس - پيكو و سازونوف ميان روسيه ، فرانسه و بريتانيا به امضا رسيد كه سرزمينهاى تجزيه شده از عثمانى را ميان خويش تقسيم كنند اما انگلستان كه چندى بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در 1917 (1335 ه - ق ) با استفاده از ضعف روسيه و انقلابى كه در آن كشور به وقوع پيوست ، از پيمان سر باز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش ‍ درآورد. اين اقدامات در شرايطى رخ داد كه تقويت و ترويج انديشه ناسيوناليسم بعنوان راهى براى تجزيه و تضعيف دولت عثمانى به شدت از جانب امپراطورى انگليس پيگيرى مى شد. انديشه ناسيوناليسم كه بتدريج در بسيارى از كشورهاى مسلمان جايگزين هويت اسلامى گرديد بعنوان اصلى ترين حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگليس پرچمدار آن بود در خدمت تامين منافع سياستهاى استعمارى قرار گرفت و نتيجه آن رشد گرايشهاى قومى و نژادى و دامن زدن به حركتهاى تفرقه انگيز و تجزيه طلبانه در سرزمينهاى اسلامى بويژه قلمرو دولت عثمانى بود. در همين راستا بود كه ادعاى موهوم وحدت وحدت نژادى يهوديان عالم كه به لحاظ واقعيت هاى تاريخى به شدت مخدوش و مردود است در انگليس مطرح و دامن زده شد و عده اى از يهوديان ، انديشه ملت واحد يهود را مطرح و جهت تشكيل كشورى مستقل براى استقرار آن ملت ، اقداماتى را شروع كردند كه مورد تشويق و حمايت جدى دولت انگليس قرار گرفت . اين عده گرفتن كمك هاى مالى از يهوديان متمول را آغاز نموده و براى پيشبرد مقاصد خود حزبى را تشكيل دادند و نام صهيون را كه نام كوهى در فلسطين است و آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و عده اى از انبياى بنى اسرائيل در بالاى آن قرار دارد بر خود نهادند. اواخر قرن نوزدهم اقداماتى توسط يهوديان ناسيوناليست براى مهاجرت و اسكان يهوديان به فلسطين انجام شد اما چون عده اى از روحانيون يهود از اهداف سياسى آن و ارتباط اين اقدام با برنامه هاى استعمارگران آگاه شدند و مخالفت كردند اين اقدام نهضت صهيونى شكست خورد اما در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين ، راه حل تشكيل يك كشور يهودى را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كرد زيرا روياى ايجاد كشور باستانى آرمان صهيونيزم است . انگلستان نيز در اين زمان به پايگاهى براى تداوم سلطه خود در اين منطقه نياز داشت . حزب صهيونى اگر چه با مخالفت با مخالفت سازمان هاى يهودى ديگر با اين طرح روبرو شده بود اما شاخه هايى در ممالك اروپائى تاسيس كرده بود و با آنها مقابله مى كرد و در جريان جنگ جهانى اول از انگليس و آمريكا خواستند تا آنها تضمين كنند پس از خاتمه جنگ در صورتى كه دولت عثمانى متحد آلمان ، شكست بخورد فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد چون تا پيش از جنگ جهانى اول بيت المقدس ‍ رسما دست عثمانى ها بود. كوشش صهيونيست ها نتيجه بخش بود و توانست نظر ((لرد بالفور)) وزير خارجه انگليس را جلب كند و در آمريكا هم موفق به جلب نظر رجال اين كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلاميه بالفور در مورد تصويب طرح تاءسيس ((كانون ملى يهود)) در سرزمين فلسطين ، در كابينه انگليس ، منتشر شد. شريف حسين امير مكه كه خود متحد انگليس ها بود، از دولت انگليس توضيح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصميم كمك به مراجعت يهود به فلسطين با حقوق و آزادى ساكنان فلسطين منافاتى ندارد. در اين پاسخ از تشكيل دولت اسرائيل هيچ سخنى به ميان نيامده بود. اواخر جنگ ، قسمتى از فلسطين توسط لشكر يهود وابسته به سازمان صهيونيستى اشغال گرديد. كه بازتاب نامطلوبى در اعراب داشت . از قبل هم گروههاى كوچك يهودى بعنوان مستعمره نشين در فلسطين اسكان داده شده بودند كه اراضى اعراب محلى را خريده و مزارع يهودى ايجاد مى كردند. در 25 آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل ، قيموميت فلسطين را رسما به دولت انگليس واگذار كردند و آنرا موظف كردند كه با تاءسيس كانون ملى يهود، در اجراى اعلاميه بالفور كمك كند. در اين زمان فقط پنجاه هزار يهودى در فلسطين وجود داشت اما بوسيله حكومت جديد كه از سوى انگليس به يك يهودى واگذار شده بود، باب مهاجرت يهوديان باز و جمعيت آنان فزونى گرفت كه اين امر شورش و مخالفت اعراب را موجب گرديد. چرچيل وزير مستعمرات انگليس در واكنشى اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطين را به يك كشور يهودى تبديل كنند و مهاجرت فقط در حد تاءسيس كانون ملى يهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادى فلسطين اجازه دهد دنبال خواهد شد. سازمانهاى خود مختار تجارى ، اقتصادى و اجتماعى و حتى تروريستى يهود در فلسطين بسرعت تشكيل مى شد كه ثروتمندان يهود از سراسر جهان به آنها كمك مالى مى كردند.

    در اين هنگام ، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك ديگرى به فلسطينى ها نمى كردند اعراب فلسطينى و مسيحيان اختلافات خويش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند.

    در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان اعراب فلسطينى و صهيونيستهاى مهاجر درگرفت و صهيونيستها و سربازان انگليسى با آتش ‍ گشودن به فلسطينى ها حدود 351 تن را شهيد، عده اى را مجروح يا دستگير و عده اى را محكوم به حبس مادام العمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه عزالدين قسام بوقوع پيوست و او با نيروهاى انگليسى و صهيونيستى به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسيده و عده اى دستگير شدند.

    در 1937 عبدالقادر حسينى رهبرى مبارزات را در دست گرفت كه او نيز پس از جنگ هاى زيادى همراه با يارانش به شهادت رسيد. در 1924 حسن سلامه فرماندهى جنگ با نيروهاى مشترك انگليسى و صهيونيستى را بعهده گرفت كه او نيز به شهادت رسيد. از دهه چهل مسئله فلسطين تبديل به يك مسئله عربى شد و در راس مسائل بين المللى قرار گرفت . دولت انگليس در برابر اين مبارزات و واكنش هاى سياسى اعراب ، سرانجام مهاجرت بى رويه يهوديان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهيونيستها و اقدامات تروريستى آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانى دوم آرامش نسبى بر فلسطين حكمفرما بود اما پس از اينكه دولت انگليس ‍ در 14 مه 1948 (1367 ه - ق ) به قيموميت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطين خارج كرد در همان روز شوراى ملى يهود در تل آويو تشكيل شد و موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد. طبق هماهنگى هاى قبلى چند ساعت بعد ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت و انگليسى ها هم در هنگام خروج ، تجهيزات خويش را در اختيار آنان گذاشتند.

    در 29 نوامبر 1947 سازمان ملل متحد پس از مانورها و كنفرانس هاى متعدد توصيه نمود فلسطين به دو دولت عربى و يهودى تقسيم شود. در اين توصيه پيشنهاد شده بود كه دولت يهودى بر 58 درصد از مساحت فلسطين برپا شود. به بيانى ديگر اين سازمان بين المللى در يك عمل بى سابقه در تاريخ تشكيلش كه هر گز هم تكرار نشده بود ده برابر آنچه كه يهوديان در مالكيت داشتند به آنان هديه نمود در مقابل اين طرح به فلسطينيان 88/44 درصد از فلسطين را اعطاء نمود البته اين طرح ناعادلانه از سوى اعراب رد شد. با نزديك شدن پايان دوره قيموميت انگليس و از آغاز ماه مارس 1948 باندهاى صهيونيستى تدابير برپايى دولت اسرائيل را با استفاده از نيروى نظامى فراهم ساختند و در اين راستا يورشهاى مختلف خود را براى تسلط بر بيشترين مساحت ممكن از زمينهاى اعراب آغاز نمودند. باندهاى صهيونيستى با استفاده از زور سلاح حدود 11 درصد از فلسطين را به تصرف خود درآورده و بر اين مجموعه در 14 مه 1948 تشكيل دولت خود را اعلام نمودند توسعه طلبى صهيونيستها با استفاده از چند روش از جمله حملات نظامى ايجاد وحشت و انجام كشتار ادامه يافت تا آنكه بر 78 درصد از فلسطين تسلط يافتند اين اشغال گرى ها همگى پيش از جنگ 1967 صورت گرفت پس از شكستى كه دول عرب در اين جنگ دچار آن شدند و با اشغال كرانه باخترى و نوار غزه ، رژيم صهيونيستى تمامى خاك فلسطين را به اشغال خود درآورد. اين اشغالگرى ها 30 كشتار در پى داشت ، 420 روستا بكلى از نقشه جغرافيايى محو و ساكنانش را كه مجموعا 800 هزار فلسطينى بودند آواره ساختند هم اكنون جمعيت آوارگان فلسطينى به 4 ميليون نفر رسيده در حالى كه كار اخراج فلسطينيان همچنان ادامه دارد. صهيونيستها بخصوص پس از اعلام هراس خود از افزايش جمعيت فلسطينيان اخراج آنان را به يكى از سياستهاى مشروع خويش مبدل نمودند، بخصوص كه يكى از كارشناسان آنها اين اقدامات را كاملا دمكراتيك توصيف نمود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ساجد  | 

                         علل و پيش زمينه هاى انتفاضه

1- پيروزى انقلاب اسلامى ايران

    وقوع انقلاب اسلامى ايران ، نقش بسيار مهمى در تقويت و گسترش بيدارى و خيزش اسلامى در كشورهاى اسلامى داشته و همواره انقلاب ايران به عنوان الگويى موفق از جنبش اسلامى مطرح بود. در اين رابطه رهبر جهاد اسلامى فلسطين مى گويد: ((هيچ چيز به اندازه انقلاب امام خمينى (ره ) نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد. و احساسات آنها را برانگيزد و اميد را در دلهايشان زنده كند. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران ما به خود آمديم و دريافتيم كه آمريكا و اسرائيل نيز قابل شكست هستند.))
 
   حضرت آيت الله العظمى خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرمايند:
امروز در مبارزه مقدس ملت فلسطين با دشمن صهيونيستى ، ملت ايران و نظام اسلامى الگوى فراموش نشدنى مردم فلسطين است و اين واقعيت را دشمنان و دوستان نظام اسلامى بخوبى مى دانند.
همچنين معظم له مى فرمايند:
... اگر شما مى بينيد كه ملت لبنان توانستند به دست جوانان شجاعشان ، افسانه شكست ناپذيرى و غيرقابل عقب نشينى بودن نيروهاى صهيونيستى را باطل كنند و بشكنند، و امروز در داخل سرزمينهاى اشغالى ، مردم مظلوم فلسطين ، با وجود تهى بودن دستشان از سلاح ، مقاومت مى كنند و جانانه ايستاده اند و نيروهاى ظالم و قسى القلب صهيونيست را دچار محظور و مشكل كرده اند، به خاطر اين است كه در دوران بيست ساله گذشته ، فرياد رساى ملت ايران در ميدانهاى مختلف به گوش همه رسيد و على رغم اين كه مى خواستند صداى ملت ايران را خاموش و در گلو خفه كنند، اما نتوانستند و نخواهند توانست .

2 - دومين عامل نااميدى مردم ساكن در مناطق اشغالى از اقدام سازمانها و گروههاى فلسطينى خارج از اين نقاط به ويژه نوميدى از سازمان آزاديبخش ‍ فلسطين به عنوان شاخصترين نيروهاى مبارز فلسطين تا اين زمان .

    ساف به تدريج از قاطعيت اوليه تهى شد و پس از خروج از لبنان در تلاش ‍ براى حفظ خويش به عنوان تنها نماينده فلسطين ، اسير سياستهاى دولتهاى منطقه شد و به تدريج به سازش با دشمن صهيونيستى روى آورد. هر چند سعى نمود در چارچوب سياستهاى آمريكا و اسرائيل حقوق ظاهرى براى مردم فلسطين كسب نمايد.
    مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى مى فرمايند:
اين انتفاضه ، قيام مردمى است كه از همه روشهاى سازشكارانه نااميد شده و در يافته اند كه پيروزى صرفا در گرو مقاومت خود آنان است .

3 - نااميدى مردم فلسطين از دولتهاى عرب منطقه براى اقدام مستقيم :

    به گفته ابواياد تمام انقلابى هايى كه در فلسطين شكل گرفته اند در پايتخت هاى عربى دفن شده اند دولتهاى عرب نسبت به فلسطينى ها علاقه بسيار، ابراز مى دارند و وعده و وعيد فراوان مى دهند اما از كمك واقعى و عملى خبرى نيست .
    شكست اعراب در در طول جنگ هاى اعراب و اسرائيل از يكسو و تحولات سياسى از سال 1316، تا كنفرانس سران امان در آبان 1366، فلسطينى ها را به سوى نااميدى بيشترى سوق داد.
    مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى مى فرمايند:
حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست در مسجد الاقصى مردم را بى تاب كرد؛ اگر همان روز سران مدعى مساءله فلسطين يا سران كشورهاى عربى اعتراض مى كردند، مردم احساس مى كردند كسى هست حرف آنها را بزند، شايد قضايا اين جور نمى شد؛ اما مردم ديدند خودشان بايد بيايند توى ميدان ؛ و آمدند توى ميدان .

4 - عمليات حزب الله در لبنان در سال 1361:
 

   اسرائيل در اين سال با ارتشى مجهز به 100 تانك و وسايل نقليه اى كه به وسيله نيروهاى دريايى و هوايى پشتيبانى مى شدند به لبنان حمله كرد، حمله اسرائيل به جنوب لبنان موجب شكل گيرى و بروز يك مقاومت مردمى در مقابل ارتش اسرائيل شد و سازمانهاى اسلامى - مردمى از متن مردم جوشيد. اين سازمانها كه دست به عمليات شهادت طلبانه انفجار، عليه مقر تفنگداران آمريكا و فرانسه زده با به استفاده از عمليات نامنظم چريكى براى ا رتش اسرائيل درد سر زيادى ايجاد كردند، به سرعت مورد توجه مسلمانان اراضى اشغالى فلسطين قرار گرفتند.
    مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى مى فرمايند:
شكست و عقب رانده شدن اسرائيل از جنوب لبنان درس بزرگى به حماسه آفرينان انتفاضه مسجد الاقصى داد و مبارزان فلسطينى در اين شكست نشانه هاى فروپاشى و شكست دشمن را در سرزمينهاى اشغالى با هوشمندى و فراست دريافتند و با اتكا به منبع لايزال دين و معنويت و تعاليم حيات بخش اسلام به راه اصيل اسلامى برگشتند. و پرچم مبارزه را برافراشته تر ساختند.

5 - سياستهاى سركوبگرانه اسرائيل غاصب :

    فشار رژيم صهيونيستى مبنى بر تحقير فلسطينى ها به عنوان شهروند درجه 2، تبعيد و اخراج آنها، ضرب و شتم ، شكنجه ، تخريب خانه ها و ترور و... جملگى نيروهاى متراكمى بود كه فلسطينى ها را به واكنش فراخواند. سياستهاى اسرائيل در از بين بردن هويت اسلامى ، عربى فلسطين و تثبيت ماهيت صهيونيستى در اين سرزمينى نيز يكى ديگر از عوامل موثر در شكل گيرى انتفاضه بود.
    مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى مى فرمايند:
از طرفى رفتار صهيونيستها آن قدر وحشيانه و دور از موازين رحم و مروت انسانى است كه به طور طبيعى اين نسل جوانِ روى كارآمده فلسطينى را به ستوه آورده ؛ ديگر طاقتشان تمام شده است و نمى توانند تحمل بكنند. صهيونيستها خيال مى كنند كه اگر شدت عمل بخرج دادند و تانك آوردند و توپ زدند و شيميايى زدند، مردم را ساكت خواهند كرد. بله ، ممكن است فشار را زياد كنند و در برهه يى مردم را ساكت كنند؛ اما آن عقده هاى گره شده در گلو را كه نمى توانند از بين ببرند؛ آنها كه از بين رفتنى نيست ؛ آن چنان رعد و غرشى در فضا به وجود خواهد آورد كه همه كاخهايشان را فرو خواهد ريخت ؛ اين طور نيست كه بتوانند اين حركت را ريشه كن كنند.


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ساجد  | 

                              (( تاريخچه انتفاضه )) 

    انتفاضه واژه اى است كه از سال (1366 ه - ش ) وارد واژه هاى انقلابى ، سياسى مصطلح روزمره شده است . انتفاضه از نظر لغوى يعنى جنبش و لرزش و حركتى كه همراه با نيرو و سرعت باشد.
    از نظر سياسى و اجتماعى انتفاضه يا قيام عبارتست از رفتار و عملكرد معترضانه و شجاعانه مستمر مردم غيرمسلح فلسطين در قبال رژيم اسرائيل . بديهى است كه عامل تعيين كننده انتفاضه متكى به حضور آگاهانه و عملى مردم است و اگر نقش مردم از قيام انتفاضه حذف شود، قيام عملا مفهومى نداشته و در واقعيت به منصه ظهور نخواهد رسيد.
    مقدمه هر انقلابى قيام مى باشد. فلسطينيان معترض و خشمگين نسبت به نيروهاى اشغالگر، در مقابله با صهيونيستها از سنگ استفاده نموده و از خود دفاع مى كردند. به همين جهت از انتفاضه به عنوان انقلاب سنگ نيز ياد شده است .

    در تاريخ معاصر فلسطين از آغاز اشغالگرى اسرائيل تا كنون چهار انتفاضه رخ داده كه عمر سه انتفاضه در طى سالهاى 1300، 1312، 1318 هجرى شمسى نسبتا كوتاه بوده ، به شكست انجاميد. در واقع سه انتفاضه اول در همان مقطع اول تاريخ معاصر فلسطين بوده است . در دسامبر 1987 در پى يك جريان حادثه رانندگى در فلسطين اشغالى (كشته شدن چند فلسطينى توسط كاميوندار اسرائيلى ) انتفاضه اول (بزرگ ) آغاز شد. پس از اين ماجرا، فلسطينى هاى كرانه باخترى رود اردن و نوار غزه عليه اسرائيلى ها قيام كردند، چون فلسطينى ها از سنگ براى حمله به اسرائيلى ها استفاده كردند انتفاضه را قيام يا انقلاب سنگ نمى نامند. ورود آريل شارون قصاب صبرا و شتيلا به مسجدالاقصى در (28 دسامبر 2000 / مهرماه 1379) موج خشم فلسطينى ها را برانگيخت . خيزش فلسطينى ها پس از ورود شارون به در مسجد الاقصى را انتفاضه دوم يا انتفاضه الاقصى مى نامند.
انتفاضه داراى دو ويژگى اصلى است :

مردمى بودن و اسلامى بودن

    انتفاضه حركت مردمى بود كه مى خواستند هويت و شخصيت از دست رفته خود را بازيابند. تا قبل از انتفاضه ، فقط مساءله فلسطينى هاى خارج از سرزمينهاى اشغالى مطرح بود با شروع انتفاضه اين مساءله به داخل اراضى اشغالى منتقل شد و مجددا به فلسطينيان داخل اعتبار بخشيد. به اين ترتيب امنيت داخلى اسرائيل به شدت به خطر افتاد و همين امر، ضرورت حل مساءله فلسطين را براى اسرائيليها مطرح ساخت .
    انتفاضه باعث شد كه صهيونيستها در موضع دفاعى قرار بگيرند و براى خاموش كردن انتفاضه به سازمان آزاديبخش فلسطين امتياز بدهند. در واقع يكى از علل پيشرفت اوليه روند سازش در خاورميانه و امضاء توافق اوليه بين ساف و اسرائيل ، خطرات انتفاضه و گسترش قيام فلسطينى هاى مناطق اشغالى بود.
در آستانه امضاء پيمان غزه - اريحا، اسحاق رابين معدوم در پاسخ به پرسشهاى اعضاى كميسيون دفاع اسرائيل تاكيد كرد كه نفوذ گروههاى اسلامى سرزمينهاى اشغالى هر روز گسترش بيشترى مى يابد و اين امر براى اسرائيل خطرناك خواهد بود. رابين گفت : ((
طرفداران فلسطينى (امام ) خمينى مى كوشند تا جناحهاى معتدل جنبش فتح را از صحنه خارج سازند.)) روزنامه آمريكايى ساينس مانيتور پس از امضاى اين پيمان مى نويسد: ((اگر به خاطر مسلمانان راديكال نبود، صلح بين اسرائيل و ساف هرگز به وقوع نمى پيوست ....))
از شگفتيهاى قضيه اين است كه طرفين معاهده يعنى اسحاق رابين و عرفات هر دو از ترس يك دشمن مشترك كه همان اسلام سياسى راديكال باشد مجبور به امضاى قرارداد صلح شدند.
    همچنين روزنامه روسى پراودا مى نويسد: ((
اسرائيل در صدد بود تا از انتفاضه و تبعات آن رهايى يابد. انتفاضه خسارت سنگينى را براى اسرائيل به وجود آورده است .)) اسرائيل ناگزير به پيدا كردن راه حلى براى انتفاضه بود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ساجد  | 

                            (( تاريخچه سرزمين فلسطين ))

    سرزمين فلسطين و بيت المقدس همواره مورد طمع بعضى از قدرت هاى غربى بوده است و تحميل جنگ هاى طولانى صليبى ها عليه مسلمانان ، نشان بارز اطماع آنها نسبت به اين سرزمين مقدس است . بعضى از فرماندهان ارتش متفقين پس از شكست عثمانى و ورود به بيت المقدس گفتند كه امروز جنگهاى صليبى به پايان رسيد! اشغال اين سرزمين بر اساس يك طرح چند جانبه ، پيچيده و به هدف جلوگيرى از اتحاد و پيوستگى مسلمانان و پيشگيرى از تاءسيس مجدد حكومت هاى قدرتمند مسلمان بود. دلائلى در دست است كه نشان مى دهد صهيونيستها با ((نازيهاى آلمان )) روابط نزديك داشتند و ارائه آمارهاى اغراق آميز از كشتار يهوديان ، خود وسيله اى براى جلب ترحم افكار عمومى و زمينه سازى براى اشغال فلسطين و توجيه جنايات صهيونيستها بوده است . حتّى دلائلى در دست است كه عده اى از اراذل و اوباش غيريهودى شرق اروپا را بنام يهودى به فلسطين كوچانيدند تا با پوشش حمايت از بازماندگان قربانيان نژادپرستى ، يك حكومت معاند اسلام را در قلب جهان اسلام نصب كنند و پس از قريب 14 قرن يك گسستگى بين مشرق و مغرب اسلامى ايجاد نمايند. در آغاز، مسلمانان غافلگير شدند، چون از كنه طرح صهيونيستها و حاميان غربى آنها مطلع نبودند، عثمانى شكست خورد، قرارداد ((سايكس - پيكو)) بطور محرمانه براى تقسيم كشورهاى اسلامى خاورميانه بين فاتحين جنگ منعقد شد.
     ((جامعه ملل )) قيموميت فلسطين را بعهده انگليسى ها گذاشت . آنها هم به صهيونيستها وعده مساعدت دادند و با مجموعه اى از طرح هاى حساب شده يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند.

تاريخچه سرزمين فلسطين

الف - كنعانيون

    حدود دو هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح (ع ) چند قبيله عربى ، به منطقه فعلى فلسطين مهاجرت كرده و در آن جا اقامت نمودند و بعدا به اسم كنعانيون ناميده شدند، مدتى بعد عده اى از اين مردم ، بسواحل جلوى كوههاى لبنان رفته و در آنجا اقامت گزيدند و بتدريج به اسم فنيقيون شناخته شدند. كنعانيون از راه كشاورزى و فنيقيون با دريانوردى ، امرار معاش مى نمودند. مذهب كنعانيون بت پرستى بود.
    كنعانيون چندين قبيله بودند و به مناسبت همين طوائف ، فلسطين را ارض ‍ كنعان مى ناميدند و به جا هم هست زيرا از دو هزار و پانصد سال تا هزار سال قبل از ميلاد، (قريب يكهزار و پانصد سال ) اين منطقه را در دست داشتند، از جمله شهرهايى كه در زمان سيادت آنان ساخته شد، شهرهاى اريحا، بيسان ، شكيم ، نابلس ، مجد و جازر مى باشند.
    جنگهاى بين سوريه و مصر و اختلافات داخلى كه بين روساى كنعانيون بروز نمود زمينه را براى انقراض كنعانيون و تسلط عبرانيون فراهم كرد.

ب - فلسطينيون

    در سال 1184 ق .م جمعى از ايجيين كريتى (كريت يكى از جزاير درياى مديترانه است و در زمان قديم داراى تمدنى عظيم بود كه در سواحل مديترانه هم نفوذ كرده بود) به جنوب غزه مهاجرت كردند ساحل مديترانه را تا آن طرف كوه كرمل تصاحب كرده و كم كم قسمتى از شهرهاى كنعانيون را هم از دستشان ربودند ولى از نظر مذهب تحت تاءثير كنعانيون قرار گرفته و بت پرست شدند. شغل معروف آنان تجارت بود.
    ميان اينها و عبرانيون كه داخل فلسطين بودند جنگهاى عظيمى روى داد ولى مآلا فتح با فلسطينيون بود و در سال يكهزار و پنج ق . م كاملا عبرانيون را سركوب كردند تا اينكه باز حضرت داوود اينها را شكست داد. ولى پس از آنكه يهوديان اختلاف كردند و بعد از حضرت سليمان مملكت يهود به دو قسمت تقسيم شد، فلسطينيون با هر دو مملكت يهود مى جنگيدند تا آنك بكلى منقرض شدند اما اسم آنها تا كنون روى اين سرزمين مانده است .

ج - عبرانيون

    اصل عبرانيون ؛ تقريبا هزار و هشتصد و پنج سال قبل از ميلاد، حضرت ابراهيم خليل (ع ) از شهر ((اور)) عراق مركز كلدانيها به ارض كنعان (فلسطين ) مهاجرت فرمود در همين جا حضرت اسحاق متولد شد و از اسحاق حضرت يعقوب بدنيا آمد و باسم ((اسرائيل )) ناميده شد و يهود را به جهت انتساب به حضرت يعقوب بنى اسرائيل مى نامند.
    حضرت يوسف (ع ) فرزند يعقوب در اثر حوادثى كه پيش آمد در مصر بعنوان غلامى بفروش رفت و بتدريج در آنجا به رياست رسيد بعد از شيوع قحطى شديد در فلسطين حضرت يعقوب و ساير فرزندانش به مصر رفتند و نزد يوسف (ع ) ماندند و كم كم جمعيت خاندان اسرائيل زياد شدند.
    رمسيس ثانى (فرعون ) بنى اسرائيل را تحت فشار و عذاب شديد قرار داد، حضرت موسى (ع ) آنها را از چنگال آن شاه ظالم نجات داد و از مصر بطرف ارض كنعان حركت نمودند.
    در حدود يك هزار و دويست و نود سال قبل از ميلاد، حضرت موسى (ع ) و بنى اسرائيل از مصر بيرون آمدند عده اى را بهمراهى حضرت يوشع به فلسطين فرستادند تا از وضع آنجا اطلاع كاملى بدست آوردند هياءت اعزامى پس از مراجعت گزارش داد كه جمعيت ظالم و سركش در آنجا زندگى مى كنند بنى اسرائيل ترسيدند و حاضر نشدند كه به فلسطين بروند و فرمان پيغمبر خود حضرت موسى (ع ) را اطاعت نكردند.
    قرآن كريم در اين باره در سوره مائده آيات 20 تا 26 مى فرمايد:
((موسى (ع ) به بنى اسرائيل فرمود داخل ارض مقدسى كه خداوند براى شما مقدر كرده كرده بشويد و مخالفت فرمان خدا نكنيد كه ضرر خواهيد نمود. گفتند چون در آنجا مردمى سركش و ظالم هستند ما حاضر نيستيم كه به آنجا رويم اگر آنها بيرون رفتند ما وارد مى شويم دو نفر از مردان خدا گفتند كه شما وارد شويد مسلما بر آن ها غالب مى شويد و به خداى خود توكل كنيد باز با نهايت سرسختى جواب دادند كه ما بهيچوجه داخل آن خاك نخواهيم شد خود موسى با خدايش اول بروند و جهاد كنند و ما همينجا مى مانيم و منتظر نتيجه هستيم حضرت موسى به خدا عرض نمود، كه من فقط اختيار خود و برادرم را دارم و تقاضا كرد كه بين او و اين جمعيت عاصى و خودسر جدائى اندازد و خداوند وحى فرستد كه ددر اثر اين نافرمانى زمين كنعان را تا چهل سال بر آنها حرام كرديم و در اين چهل سال بايد در همين بيابان و تيه سرگردان باشند و تو هم بر حال اين مردم فاسق غصه نخور.)) چهل سال در آن بيابان سرگردان ماندند در اين اثناء شريعت حضرت موسى (عليه السلام ) در مدين (واقع در جنوب جزيره سينا) به او وحى گرديد. در خلال اين مدت سرگردانى و دوران نزول شريعت از طرف بنى اسرائيل صدمات فراوانى به حضرت موسى (عليه السلام ) وارد آمد، عده اى به بت پرستى گرويدند و جمعى بر خلاف دستور او اصرار داشتند كه به مصر مراجعت كنند. بعد از وفات حضرت موسى بنى اسرائيل به رهبرى حضرت يوشع از نهر اردن گذشتند و به شهر اريحا وارد شدند. پس از اريحا بعضى از شهرهاى ديگر فلسطين را متصرف شدند ولى اهالى بيت المقدس مقاومت كردند و بالاخره تسليم شدند و سواحل فلسطين هم بدست فلسطينيون باقى ماند. بعد از مرگ حضرت يوشع بنى اسرائيل تحت تاءثير تمدن و مذهب كنعانيون بت پرست شدند.

اسلام در فلسطين

    پيغمبر اكرم (ص ) لشكرى به رياست اسامه بن زيد تجهيز فرمود كه به طرف شمال (سوريه ، فلسطين و...) بفرستد ولى پيش از حركت سپاه از دنيا رحلت كرد. طبق تواريخ شيعه و سنى پيغمبر (ص ) اين لشكر را از مدينه بيرون فرستاد و خيلى اصرار داشت كه زود حركت كند ولى عمر و ابوبكر كه حضرت آنها را زير پرچم اسامه قرار داده بود و آنها مايل بودند كه موقع وفات پيغمبر (ص ) در مدينه باشند مانع از حركت سپاه شدند. در سال 633 ميلادى چندين سپاه بطرف شمال اعزام شدند. سپاهى از مسلمين در سال 634 در جنوب بحر ميت در وادى عربه با سپاه روم برخورد كرد آنان را شكست داد و متفرق نمود، فراريان را تا كنار غزه تعقيب نمود و سپس با همكارى سپاهى ديگر تمام جنوب فلسطين را از دست روميان گرفتند. هرقل امپراطور روم لشكر گرانى به سركردگى برادرش تيودورس به طرف فلسطين فرستاد لذا سپاهى كه در عراق مى جنگيد مامور شد خود را به مسلمانانى كه در جبهه شام بودند برسانند و در مقابل لشكر روم به مسلمين كمك كنند. اين چند لشكر در سال 634 در اجنادين پيشرفتهايى نمودند و شهرهاى فحل ، بيسان ، غزه ، نابلس ، اللّد و يافا را فتح كردند و سپس همه لشكريان جبهه واحدى را تشكيل دادند و لشكر روم را شكست داده و تيودورس را به قتل رسانيدند اين جنگ كار را بر وفق ميل مسلمين تمام كرد و سرنوشت منطقه شام را به نفع مسلمانان روشن نمود. عده اى از سربازان اسلام براى تصرف بطرف دمشق حركت كردند و گروهى هم به تكميل فتح سوريه پرداختند مردم شهر بيت المقدس در مقابل مسلمين مقاومت كردند. در اين بين پيشنهاد صلحى از طرف مردم بيت المقدس به مسلمين داده شد.
    در اين صلحنامه به مردم بيت المقدس در جان و مال و معابد و صليبها امان و آزادى داده شد و بنا به تقاضاى اهالى مقرر شد كه يك نفر يهودى حق نداشته باشد در بيت المقدس بماند و در مقابل نصرانيهاى قدس قبول نمودند كه جزيه بپردازند.
    از طرف وادى الرمله هم هياتى ، پيشنهاد صلح و تسليم شدن نظير همين صلحنامه داد. در اين زمان (638 م ) مخروبه هاى معبد مقدس هيكل سليمان ، واقع در شهر قدس مبدل به مزبله اى شده بود. كه مسلمانان مبادرت به بيرون ريختن كثافات و برطرف كردن خاك و غبار شدند و مامور ساختن مسجدى بر روى صخره همان مركز بناى هيكل نمودند.
    مدتى بعد هم عسقلان و قيساريه فتح شد كه با فتح اين دو شهر تمام خاك فلسطين به تصرف مسلمين درآمد. قبايل عرب از اطراف به سوى فلسطين سرازير شدند و در آنجا سكنى گرفتند مردم غير عرب هم رفته رفته ، در عرب مستهلك شدند و با گذشت مدتى همه مردم فلسطين مسلمان و عرب گرديدند و از آن به بعد، فلسطين يك منطقه عربى محض شد.
    با توجه به تاريخچه فلسطين كاملا روشن مى شود كه امواج عربيت هم قبل از اسلام و هم بعد از اسلام ، در فلسطين پشت هم جريان داشته و مخصوصا چهارده قرن بعد از فتح اسلامى تا روزى كه اين منطقه بدست انگلستان افتاد براى تحكيم و، تثبيت عربى بودن اين كاملا كافى است و اين دوران طولانى عروبت فلسطين بى اساسى خيالهاى خام صهيونيستها را در مورد اينكه فلسطين از نظر تاريخى يك منطقه يهودى است روشن كرده و بطلان ادعاى حق تاريخى آنان را آشكار مى كند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ساجد  | 

انتفاضه از آغاز

در تاريخ 28/9/2004 ميلادي انتفاضه مردم فلسطين وارد پنجمين سال خود شد و درحالي كه اين انتفاضه با طرح هاي شوم سياسي و صلح مخالف است. در عرف مسلمانان زمين (فلسطين) ملك شخص خاصي نيست كه كسي بتواند بخش هايي از آن را ببخشد. لذا جنبش مقاومت اسلامي حماس مخالفت كامل خود را با طرح نقشه راه اعلام كرد و گزينه مقاومت را به عنوان تنها راه حل دانست. بي گمان انتفاضه سال هاي 1929، 1935، 1936، 1988، 1996 فلسطين مقدمه اي براي ظهور انتفاضه الاقصي بود، انتفاضه اي كه در پي ورود ناميمون شارون (28/9/2000) به حرم پاك الهي (مسجدالاقصي) شعله ور شد.

دولت باراك گمان مي كرد كه انتفاضه يك حركت زودگذر است (ولي چنين نبود) به هرحال صهيونيست، در فوريه سال 2001 زمام امور را به دست شارون سپردند. شارون از ابتدا با شعار خاموش كردن شعله انتفاضه در صد روز روي كار آمد، وقتي كه خود را در انجام اين امر ناكام يافت، دست به كشتار بي رحمانه ملت فلسطين زد و براي اولين بار در پاسخ به چند قلوه سنگ از هواپيماهاي F16 استفاده كرد. انتفاضه سال 2000 با وجود تمامي جنايت هايي كه شارون عليه فلسطيني ها توانست واقعيت جديدي را در سرزمين فلسطين بيافريند. انتفاضه تغييري بنيادين در معادلات قدرت كه سال هاي مديد در اذهان نظاميان صهيونيست جاي گرفته بود، پديد آورد. ضمن اين كه جنگ اكتبر نظريه «مرزهاي امن اسرائيل» را برهم زد. مقامات تل آويو تاكنون از ماجراي 6 اكتبر درس عبرت نگرفته است و بلايي را كه بر سر خط دفاعي «بارليو» آمد، به فراموشي سپرده و در حال حاضر كار ساخت ديوار حايل را ادامه مي دهد.

با وجود تداوم انتفاضه، ماشين جنگي شارون امروز، با ددمنشانه ترين اقدامات جنايتكارانه عليه ملت فلسطين را به ثبت رسانده است، اقدامات وحشيانه اي كه در تاريخ دولت هاي صهيونيستي از «بن گوريون» تا «باراك» بي نظير بوده است.

    ذكر اين نكته ضروري است اگر ايالات متحده آمريكا از ضعف اسراييل در رويارويي با انتفاضه آگاه بود، به هيچ وجه به خود اجازه نمي داد تا اين اندازه از همپيمان استراتژيك خود حمايت كند، اين درحالي است كه ملت فلسطين با مقاومت قهرمانانه خود شكافي عميق در امنيت «اسرائيل» ايجاد كردند و ماشين جنگي رژيم صهيونيستي را با مشكل مواجه ساختند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ساجد  |