مقام معظم رهبرى حضرت آية اللّه العظمى خامنه اى :
اساسا تشكيل دولت يهودى - يا به تعبير درست تر، دولت صهيونيست - در اين نقطه از دنياى اسلام ، با يك هدفِ بلند مدتِ استكبارى به وجود آمد. اصلا به وجود آوردن اين دولت در اين نقطه حساس كه تقريبا قلب دنياى اسلام است - يعنى قسمت غرب اسلامى را كه آفريقاست ، به قسمت شرق اسلامى كه همين خاورميانه و آسيا و مشرق است ، متصل مى كند و يك سه راهى است بين آسيا و آفريقا و اروپا - براى خاطر اين بود كه در بلند مدت ، تداوم سلطه استعمارگرانِ آن روز - كه در راءسشان دولت انگليس بود - بر دنياى اسلام باقى بماند و اين طور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامىِ مقتدرى - مثل دورانهايى از حكومت عثمانى - به وجود آمد، بتواند جلوى نفوذ استعمارگرها و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد؛ لذا يك پايگاه براى خودشان درست كردند. بنابراين طبق اسناد تاريخى ، تشكيل حكومت صهيونيستى در آن جا، بيش از آنچه كه آرزوى مردم يهود باشد، يك خواست استعمارى دولت انگليس بود. شواهدى وجود دارد كه در همان زمان خيلى از خودِ يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجى به اين دولت نيست ؛ اين دولت به نفعشان نيست ؛ لذا گريزان بودند. بنابراين ، اين يك آرزو و ايده يهودى نبود؛ بيشتر يك ايده استعمارى و يك ايده انگليسى بود. البته بعد كه به وسيله امريكا گوى سياست دنيا و گوى استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعمارى بود كه به امريكا رسيد؛ و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم دارند استفاده مى كنند. بنابراين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستى ، مساءله يى است كه با مصالح ملتهاى اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران - سرو كار دارد.
((تاريخچه دولت يهود و صهيونيزم ))
اواخر قرن نوزدهم شورش هائى در فلسطين برپا شد و انگلستان كه در اين سال ها مدافع عثمانى بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثمانى قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. زيرا در اين زمان هندوستان مهمترين مستعمره انگلستان و منبع قدرت و ثروت آنها بود و لذا براى حفظ اين مستعمره ناگزير از تسلط بر ممالك آسيا و جلوگيرى از خطر تهاجم روسيه و فرانسه به هند بود و بايد بر كانال سوئز كه دست عثمانى بود مسلط مى شد. دولت انگليس اعراب را به شورش عليه ترك هاى عثمانى تحريك مى كرد. از جمله ((حسين ، امير مكه )) را كه نماينده عثمانى در حجاز بود تحريك مى كرد كه با حمايت انگليس از عثمانى جدا شود. در 1916 (1334 ه - ق ) قرارداد سايكس - پيكو و سازونوف ميان روسيه ، فرانسه و بريتانيا به امضا رسيد كه سرزمينهاى تجزيه شده از عثمانى را ميان خويش تقسيم كنند اما انگلستان كه چندى بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در 1917 (1335 ه - ق ) با استفاده از ضعف روسيه و انقلابى كه در آن كشور به وقوع پيوست ، از پيمان سر باز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش درآورد. اين اقدامات در شرايطى رخ داد كه تقويت و ترويج انديشه ناسيوناليسم بعنوان راهى براى تجزيه و تضعيف دولت عثمانى به شدت از جانب امپراطورى انگليس پيگيرى مى شد. انديشه ناسيوناليسم كه بتدريج در بسيارى از كشورهاى مسلمان جايگزين هويت اسلامى گرديد بعنوان اصلى ترين حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگليس پرچمدار آن بود در خدمت تامين منافع سياستهاى استعمارى قرار گرفت و نتيجه آن رشد گرايشهاى قومى و نژادى و دامن زدن به حركتهاى تفرقه انگيز و تجزيه طلبانه در سرزمينهاى اسلامى بويژه قلمرو دولت عثمانى بود. در همين راستا بود كه ادعاى موهوم وحدت وحدت نژادى يهوديان عالم كه به لحاظ واقعيت هاى تاريخى به شدت مخدوش و مردود است در انگليس مطرح و دامن زده شد و عده اى از يهوديان ، انديشه ملت واحد يهود را مطرح و جهت تشكيل كشورى مستقل براى استقرار آن ملت ، اقداماتى را شروع كردند كه مورد تشويق و حمايت جدى دولت انگليس قرار گرفت . اين عده گرفتن كمك هاى مالى از يهوديان متمول را آغاز نموده و براى پيشبرد مقاصد خود حزبى را تشكيل دادند و نام صهيون را كه نام كوهى در فلسطين است و آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و عده اى از انبياى بنى اسرائيل در بالاى آن قرار دارد بر خود نهادند. اواخر قرن نوزدهم اقداماتى توسط يهوديان ناسيوناليست براى مهاجرت و اسكان يهوديان به فلسطين انجام شد اما چون عده اى از روحانيون يهود از اهداف سياسى آن و ارتباط اين اقدام با برنامه هاى استعمارگران آگاه شدند و مخالفت كردند اين اقدام نهضت صهيونى شكست خورد اما در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين ، راه حل تشكيل يك كشور يهودى را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كرد زيرا روياى ايجاد كشور باستانى آرمان صهيونيزم است . انگلستان نيز در اين زمان به پايگاهى براى تداوم سلطه خود در اين منطقه نياز داشت . حزب صهيونى اگر چه با مخالفت با مخالفت سازمان هاى يهودى ديگر با اين طرح روبرو شده بود اما شاخه هايى در ممالك اروپائى تاسيس كرده بود و با آنها مقابله مى كرد و در جريان جنگ جهانى اول از انگليس و آمريكا خواستند تا آنها تضمين كنند پس از خاتمه جنگ در صورتى كه دولت عثمانى متحد آلمان ، شكست بخورد فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد چون تا پيش از جنگ جهانى اول بيت المقدس رسما دست عثمانى ها بود. كوشش صهيونيست ها نتيجه بخش بود و توانست نظر ((لرد بالفور)) وزير خارجه انگليس را جلب كند و در آمريكا هم موفق به جلب نظر رجال اين كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلاميه بالفور در مورد تصويب طرح تاءسيس ((كانون ملى يهود)) در سرزمين فلسطين ، در كابينه انگليس ، منتشر شد. شريف حسين امير مكه كه خود متحد انگليس ها بود، از دولت انگليس توضيح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصميم كمك به مراجعت يهود به فلسطين با حقوق و آزادى ساكنان فلسطين منافاتى ندارد. در اين پاسخ از تشكيل دولت اسرائيل هيچ سخنى به ميان نيامده بود. اواخر جنگ ، قسمتى از فلسطين توسط لشكر يهود وابسته به سازمان صهيونيستى اشغال گرديد. كه بازتاب نامطلوبى در اعراب داشت . از قبل هم گروههاى كوچك يهودى بعنوان مستعمره نشين در فلسطين اسكان داده شده بودند كه اراضى اعراب محلى را خريده و مزارع يهودى ايجاد مى كردند. در 25 آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل ، قيموميت فلسطين را رسما به دولت انگليس واگذار كردند و آنرا موظف كردند كه با تاءسيس كانون ملى يهود، در اجراى اعلاميه بالفور كمك كند. در اين زمان فقط پنجاه هزار يهودى در فلسطين وجود داشت اما بوسيله حكومت جديد كه از سوى انگليس به يك يهودى واگذار شده بود، باب مهاجرت يهوديان باز و جمعيت آنان فزونى گرفت كه اين امر شورش و مخالفت اعراب را موجب گرديد. چرچيل وزير مستعمرات انگليس در واكنشى اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطين را به يك كشور يهودى تبديل كنند و مهاجرت فقط در حد تاءسيس كانون ملى يهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادى فلسطين اجازه دهد دنبال خواهد شد. سازمانهاى خود مختار تجارى ، اقتصادى و اجتماعى و حتى تروريستى يهود در فلسطين بسرعت تشكيل مى شد كه ثروتمندان يهود از سراسر جهان به آنها كمك مالى مى كردند.
در اين هنگام ، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك ديگرى به فلسطينى ها نمى كردند اعراب فلسطينى و مسيحيان اختلافات خويش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند.
در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان اعراب فلسطينى و صهيونيستهاى مهاجر درگرفت و صهيونيستها و سربازان انگليسى با آتش گشودن به فلسطينى ها حدود 351 تن را شهيد، عده اى را مجروح يا دستگير و عده اى را محكوم به حبس مادام العمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه عزالدين قسام بوقوع پيوست و او با نيروهاى انگليسى و صهيونيستى به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسيده و عده اى دستگير شدند.
در 1937 عبدالقادر حسينى رهبرى مبارزات را در دست گرفت كه او نيز پس از جنگ هاى زيادى همراه با يارانش به شهادت رسيد. در 1924 حسن سلامه فرماندهى جنگ با نيروهاى مشترك انگليسى و صهيونيستى را بعهده گرفت كه او نيز به شهادت رسيد. از دهه چهل مسئله فلسطين تبديل به يك مسئله عربى شد و در راس مسائل بين المللى قرار گرفت . دولت انگليس در برابر اين مبارزات و واكنش هاى سياسى اعراب ، سرانجام مهاجرت بى رويه يهوديان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهيونيستها و اقدامات تروريستى آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانى دوم آرامش نسبى بر فلسطين حكمفرما بود اما پس از اينكه دولت انگليس در 14 مه 1948 (1367 ه - ق ) به قيموميت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطين خارج كرد در همان روز شوراى ملى يهود در تل آويو تشكيل شد و موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد. طبق هماهنگى هاى قبلى چند ساعت بعد ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت و انگليسى ها هم در هنگام خروج ، تجهيزات خويش را در اختيار آنان گذاشتند.
در 29 نوامبر 1947 سازمان ملل متحد پس از مانورها و كنفرانس هاى متعدد توصيه نمود فلسطين به دو دولت عربى و يهودى تقسيم شود. در اين توصيه پيشنهاد شده بود كه دولت يهودى بر 58 درصد از مساحت فلسطين برپا شود. به بيانى ديگر اين سازمان بين المللى در يك عمل بى سابقه در تاريخ تشكيلش كه هر گز هم تكرار نشده بود ده برابر آنچه كه يهوديان در مالكيت داشتند به آنان هديه نمود در مقابل اين طرح به فلسطينيان 88/44 درصد از فلسطين را اعطاء نمود البته اين طرح ناعادلانه از سوى اعراب رد شد. با نزديك شدن پايان دوره قيموميت انگليس و از آغاز ماه مارس 1948 باندهاى صهيونيستى تدابير برپايى دولت اسرائيل را با استفاده از نيروى نظامى فراهم ساختند و در اين راستا يورشهاى مختلف خود را براى تسلط بر بيشترين مساحت ممكن از زمينهاى اعراب آغاز نمودند. باندهاى صهيونيستى با استفاده از زور سلاح حدود 11 درصد از فلسطين را به تصرف خود درآورده و بر اين مجموعه در 14 مه 1948 تشكيل دولت خود را اعلام نمودند توسعه طلبى صهيونيستها با استفاده از چند روش از جمله حملات نظامى ايجاد وحشت و انجام كشتار ادامه يافت تا آنكه بر 78 درصد از فلسطين تسلط يافتند اين اشغال گرى ها همگى پيش از جنگ 1967 صورت گرفت پس از شكستى كه دول عرب در اين جنگ دچار آن شدند و با اشغال كرانه باخترى و نوار غزه ، رژيم صهيونيستى تمامى خاك فلسطين را به اشغال خود درآورد. اين اشغالگرى ها 30 كشتار در پى داشت ، 420 روستا بكلى از نقشه جغرافيايى محو و ساكنانش را كه مجموعا 800 هزار فلسطينى بودند آواره ساختند هم اكنون جمعيت آوارگان فلسطينى به 4 ميليون نفر رسيده در حالى كه كار اخراج فلسطينيان همچنان ادامه دارد. صهيونيستها بخصوص پس از اعلام هراس خود از افزايش جمعيت فلسطينيان اخراج آنان را به يكى از سياستهاى مشروع خويش مبدل نمودند، بخصوص كه يكى از كارشناسان آنها اين اقدامات را كاملا دمكراتيك توصيف نمود.